|
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 17:31 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
قسمت 2:
لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است.زیادی تند است. خاکستر لیلی هم دارد امانتی ات را پس می گیری؟ خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم.خاکسترت را پس میگیرم. لیلی گفت: کاش مادر می شدم مجنون بچه اش را بغل می کرد. خدا گفت: مادری بهانه عشق است.بهانه سوختن.تو بی بهانه عاشقی تو بی بهانه می سوزی. لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد.ساهده.بی تاب.بی تب. خداگفت: اما من تب و تابم.بی من میمیری... لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم اگیز است.مرگ من.مرگ مجنون.پایان قصه ام را عوض میکنی؟ خدا گفت: پایان قصه ات اشک است.اشک دریاست دریا تشنگی است و من تشنگی ام تشنگی و آب.پایانی ازین قشنگتر بلدی؟ لیلی گریه کرد.لیلی تشنه تر شد. خدا خندید. ![]()
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 :: 18:31 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
خدا گفت زمین سردش است.چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت:من. خدا شعله را به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آ؛تش گرفت.خدا لبخند زد.لیلی هم. خدا گفت: شعله را خرج کن.زمینم را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد. لیلی گُر می گرفت.خدا حظ می کرد. لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد. مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید.آتش ماند.زمین خدا گرم شد. خدا گفت اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود
![]()
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 :: 11:45 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
یه سلام بسیار فجیحانه تقدیم شما خوبین؟خوبین دیگه...باید خوب باشین من که خوبم شما هم باید خوب باشین نمیدونید با چه حال فجیحی دارم مینویسم ما هم این روزهای آخر تابستون داریم به شدت به خودمون فشار میاریم که خوش بگذرونیم جاتون خالی دیشب با دوستم رفته بودیم پااااااارک یک اتفاق بسیار فجیحی افتاد که به طور فجیحی پوکیدیم
من و مهسا وایساده بودیم ۲تا پسره داشتن میدویدن.. یه اوضاعی بود که فقط باید میبودین و میدیدین خلاصه این که از دیشب تازهه پریشب هم که به طور فجیحانه ای به سراغ لپ تاپمان رفتیم تا دیدار را تازه فرماییم
یهو به طور فجیحی وقتی درش را باز نمیدیم دیدیم مورچه های موزی خَر از میان کلیدهای صفحه کلید صف کشیده و بیرون آمده و خودنمایی میکنند.. این هم از گرفتاری ها و ماجراهای این ۲روز اخیر امروز هم به شدت کار داریم....اعم از آپ کردن ۳ وبلاگ و خبر کردن دوستان محترم برای آپ و همچنین حلالیت طلبیدن.. یک خبر بسیار مهم و قابل توجه و فجیح دیگری هم افتاده که برای هیچ احدالناسی که مرا میشناسد قابل باور نیست بسیار تعجبانه است این ماجرا.. هم اکنون یک عنکبوت بسیار وقیح در حال تردد روی مانیتور است برای خودش روی صفحه اینورو آنور رفته و نمیگذارد ما حواسمان را بفهمیم. دوستان محترم
همان طور که اطلاع دارید از فردا مدرسه ها باز میشود.
متشکریم چقدر چرت و پرت های امرزمان رنگ ادبی به خود گرفت! چند نتیجه گیری از این آپ به عمل می آوریم: ۱- هیچ گاه در مقابل دخترها حرکات نمایشی از خود بروز ندهید ممکن است در حد تیم ملی دچار ضایعگی شوید! ۲- لپ تاپتان را هیچ گاه بدون حفاظ روی زمین نگذارید..مورچه ها به شدت به قطعان لپ تاپ علاقه مندند! ۳- به هیچ وجه به صدا و سیما و برنامه هایش دل نبندید...! به طور فجیحی به سراغ پی نوشت ها میرویم که امروز جنبه ی نصیحتانه و امری دارد: ۱- اصلا به غلط های املایی این آپ توجه نکرده و خودتان را درگیرشان نکنید. ۲- اصلا به خاطر مدارس و تحصیلات خودتان را غمگین و مضطرب ننموده و با کمال ارامش با آن ها برخورد کنید. ۳- از همین الآنتان لذت ببرید....سعی کنید در هر مکان و زمانی که هستید لذت ببرید هرچقدر هم به نظر خودتان فجیح و غیر قابل تحمل باشد. ۳- لامپ های اضافی را خاموش فرمایید. ۴- نظر بدید به طور فجیحانه ای. ۵- مارا حلال کنید.فراموشمان هم نکنید. بسیار متشکرم تا آپ بعدی خدانگهدار ![]() |
||||||||||