|
جمعه شانزدهم بهمن 1388 :: 15:36 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
دوستان سلام (این پست ثابته به طور روزمرانه (زیاد درگیر لغتش نشو) آپ میشه شما میتونید به پست پایین این پست (فهمیدین کدوم؟) مراجعه کنید نظر هم همونجا بدین) ----------------------------------------------------------------------------------------- سلام بچه ها سرم به شدت شلوغه فعلا وقت آپ کردن ندارم...شاید شبی!نصفه شبی!اومدم آپیدم! فعلا نی نی گرافیست بیشتر آپدیت میشه (قاعدتا) درگیری داره روز به روز شدت میگیره (با درسا) دعامون کنین! درضمن...صبح های جمعه از 9 تا 11 (تقریبا البته) از رادیو جوان هفت شنبه رو گوش بدید حتما....هرچند خودم یادم میره گوش بدم (وقتش هم ندارم)...ولیییی...... این روزها کامپیوترم خراب شد و به علت تعطیلی و کار واجب من مجبور شدم خودم ریسک کنم (در رابطه با پاک شدن فایلهام) و خودم ویندوز نصب کنم که به خواست خدا درست شد و اتفاقی هم نیفتاد. فقط سرعتش.... فردا قراره تو کلاسمو واسه من تولد بگیریم...بگذریم ازین که تولد من 11 مرداده هاااا....تولد که چه عرض کنم به قول پدر گرام بنده مراسم بزرگداشت مقام گوسفند نکه من خیلی به گوسفند علاقه دارم کیک(تولد) رو هم شکل گوسفند سفارش دادم بچه های کلاس هم قرار شده هرکدوم یه نوع گوسفند بیارن!!!! فک کن! این روزها می خوام تو چشای خیلییا زول بزنم و بگم خیلی نامردی...بگم خیلی.... ما از آن پاک دلانيم که ز کس کينه نداريم ، يک شهر پر از دشمن و يک دوست نداريم!میخوام برم جلوی آینه..تو چشای خودمم زل بزنم و بگم خیلی خری! خیلی....چه کارایی واسه چه کسایی میکنی....کسایی که فقط ارزش اینو دارند که باهاشون خودت رو سرگرم کنی و وقت بذاری....کسایی که اصلا ارزش فکر کردن بهشون و وقت گذاشتن رو ندارن.....که ارزش برخورد دوستانه و نصیحت های دوستانه رو هم ندارن. ستاره جونم....خوشکل من....عزیزم دلم..قربونت برم: خیلی خری!خیلی شک نکن. هدیه ی این دفعه هم تیتراز دلنوازان که این روزا خیلی صدا کرده: مرسی از کسایی که سرمیزنین و نظر میدین. فعلا ![]()
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 :: 11:45 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
یه سلام بسیار فجیحانه تقدیم شما خوبین؟خوبین دیگه...باید خوب باشین من که خوبم شما هم باید خوب باشین نمیدونید با چه حال فجیحی دارم مینویسم ما هم این روزهای آخر تابستون داریم به شدت به خودمون فشار میاریم که خوش بگذرونیم جاتون خالی دیشب با دوستم رفته بودیم پااااااارک یک اتفاق بسیار فجیحی افتاد که به طور فجیحی پوکیدیم
من و مهسا وایساده بودیم ۲تا پسره داشتن میدویدن.. یه اوضاعی بود که فقط باید میبودین و میدیدین خلاصه این که از دیشب تازهه پریشب هم که به طور فجیحانه ای به سراغ لپ تاپمان رفتیم تا دیدار را تازه فرماییم
یهو به طور فجیحی وقتی درش را باز نمیدیم دیدیم مورچه های موزی خَر از میان کلیدهای صفحه کلید صف کشیده و بیرون آمده و خودنمایی میکنند.. این هم از گرفتاری ها و ماجراهای این ۲روز اخیر امروز هم به شدت کار داریم....اعم از آپ کردن ۳ وبلاگ و خبر کردن دوستان محترم برای آپ و همچنین حلالیت طلبیدن.. یک خبر بسیار مهم و قابل توجه و فجیح دیگری هم افتاده که برای هیچ احدالناسی که مرا میشناسد قابل باور نیست بسیار تعجبانه است این ماجرا.. هم اکنون یک عنکبوت بسیار وقیح در حال تردد روی مانیتور است برای خودش روی صفحه اینورو آنور رفته و نمیگذارد ما حواسمان را بفهمیم. دوستان محترم
همان طور که اطلاع دارید از فردا مدرسه ها باز میشود.
متشکریم چقدر چرت و پرت های امرزمان رنگ ادبی به خود گرفت! چند نتیجه گیری از این آپ به عمل می آوریم: ۱- هیچ گاه در مقابل دخترها حرکات نمایشی از خود بروز ندهید ممکن است در حد تیم ملی دچار ضایعگی شوید! ۲- لپ تاپتان را هیچ گاه بدون حفاظ روی زمین نگذارید..مورچه ها به شدت به قطعان لپ تاپ علاقه مندند! ۳- به هیچ وجه به صدا و سیما و برنامه هایش دل نبندید...! به طور فجیحی به سراغ پی نوشت ها میرویم که امروز جنبه ی نصیحتانه و امری دارد: ۱- اصلا به غلط های املایی این آپ توجه نکرده و خودتان را درگیرشان نکنید. ۲- اصلا به خاطر مدارس و تحصیلات خودتان را غمگین و مضطرب ننموده و با کمال ارامش با آن ها برخورد کنید. ۳- از همین الآنتان لذت ببرید....سعی کنید در هر مکان و زمانی که هستید لذت ببرید هرچقدر هم به نظر خودتان فجیح و غیر قابل تحمل باشد. ۳- لامپ های اضافی را خاموش فرمایید. ۴- نظر بدید به طور فجیحانه ای. ۵- مارا حلال کنید.فراموشمان هم نکنید. بسیار متشکرم تا آپ بعدی خدانگهدار ![]()
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 :: 9:4 :: نويسنده : ستاره جوووووووووووووووووووووووووون
سلام سلااام مخلصیم بد رقم به خداااااا قالب عوض کردم یعنی مرگ. خب دیگ چه خبر...چیکارا میکنین... از دیروز بنده به شددت انرجی گرفتم مثل دیوونه ها یه دفه میرم گیتارمو میارم یه صدای غارو غوری در میارم مینددازم کنار خلاصه حوصله ی هیچ کاری رو نداریم کاش مدرسه ها.. ااا نه ببخشید نباید میگفتم. همین دیگه دلم واسه برو بچه های قدیمی تنگ شده یادشون به خیر نمیدونم کجا رفتین چیکار میکنن...اونموقع ها یه لحظه نمیزاشتن ویلاگهای همدیگه خالی بمونه آبجی مرضیه هم که درگیر یه کارهاییه که من الان نباید بگم.. تازگی یا یه سیستم جدید پیدا کردم اسمش وی ویو هس...یه چیزی تو مایه های فیس بوک و تویتر و اینا البته فارسیشه. راستی اینم فتو وبلاگمه : همین دیگه .... خداییش چرت و پرت کم آوردم... راستییییییییییییییی.. اگه خوب نبود همین باشه....چمدونم همین دیگه ما بریم به بدبختیمون برسیم خبرم کنین فعلا خدافس ![]() |
||||||||||